خرید بک لینک
آقا نوشته اند که جدت کفن نداشتگیرم کفن نبود، چرا پیرهن نداشت! از پایکوب اسب سواران شنیده امبردند روی نیزه، سری را که تن نداشت پیچیده بود در خودش از آتش عطشداغی که داشت در جگر خود، حسن نداشت انگشتری که با خودش آورده بود کو؟ای کاش هیچ وقت عقیق یمن نداشت چشمی به چشم قاتل و چشمی به خیمه هاهمراه کاروان خود، ای کاش زن نداشت حق با شماست، شام و سحر گریه می کنیدجای سرشک خون جگر، گریه می کنید...

برچسب: آقا نوشته اند که جدت کفن نداشت, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 5:20

گرفته است سیاهی زمانه را در بر/ چنان شده است که شیطان نمی کند باور دوباره قصه تاریخ می شود تکرار/ دوباره قصه احزاب ، باز هم خیبر دوباره آمده اند آن قبیله وحشی/ که می درید جگر از عموی پیغمبر عصای کینه در آورده باز ابوسفیان/ دوباره کوفته بر قبر حمزه و جعفر سکوت بود که مرداب ساخت از تاریخ/ سکون بود که آنش کشید بر دفتر سکوت کردی و بر دار شد تن عمار/ سکوت کردی و تبعید شد دل بوذر کنون مباد که شمشیر را غلاف کند/ به حیله های معاویه مالک اشتر سکوت برد به دارالاماره مسلم را/ سکوت داد به دستان کوفیان خنجر سکوت کردی و قاضی شریح فرمان داد/ به قتل شاه شهیدان حسین از من

برچسب: گرفته است سیاهی زمانه را در بر, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 5:20

قدم اگر خمید ، فدای سر حسین جانم به لب رسید ، فدای سر حسین ام البنین سابق این شهر عاقبت شد مادر شهید ، فدای سر حسین یک چند وقتی است در این شهر هیچ کس لبخند من ندید ، فدای سر حسین هر جمله ی بشیر مرا پیر کرده است مویم شده سفید ، فدای سر حسین گلچین چهار تا گل گلخانه مرا چه وحشیانه چید ، فدای سر حسین هر شب به یاد عمر کم ناز دانه ها اشکم به رخ چکید ، فدای سر حسین هر شب به یاد تشنگی کودک رباب خواب از سرم پرید ، فدای سر حسین عباس پاسبان حرم شد به جای من دستش اگر برید ، فدای سر حسین گویند جا شده به مزار محقری آن قامت رشید ، فدای سر حسین

برچسب: قدم اگر خمید , فدای سر حسین, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 15:07

بگرید زمین و بگرید سما فلک نوحه خوان ، سینه زن نینوا سلام علی شاه شیب الخضیب سلام علی ساکن کربلا حسین یاحسین ****** بر آن پیکر پاره پاره سلام بر آن چشم پر از ستاره سلام بر آن قتلگاه پر از بوی سیب بر آن زخم بیش از شماره سلام حسین یاحسین ****** به زخم تنت گریه ها مرهم است هر آنچه به زخمت بگریم کم است عزادار تو مادرت فاطمه عزای تو عظما ترین ماتم است حسین یاحسین ****** گدای توام هر طلوع و غروب منم زائرت ، قبرک فی قلوب بگریم که پیشانی ات خورده سنگ بسوزم که لبهای تو خورده چوب حسین یاحسین

برچسب: بگرید زمین و بگرید سما, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 10:05

قدم قدم با یه علمایشاالله اربعین میام سمت حرمبا مدد شاه کرمایشالله اربعین میام سمت حرممیباره اشک چشمام نم نمرو دوشم کوله باری از غممیبینم هر کیو این روزاداره آماده میشه کم کمسختی راحت میشه تو این راهمنتظر مونده بودم چند ماهراهی میشم با یک سربندلبیک یا اباعبداللهقدم قدم با یه علمحال من احسن الاحوالزیارت افضل الاعمالکوری دشمنا این حرکتبا شکوه تر میشه هر سالبا ذکرت یا حسین می جوشمعمریه عاشق شش گوشممیگیرم توی رویا هر شبضریح تو رو در آغوشمقدم قدم با یه علمعشق فقط یه سرزمین کرب و بلا برتره از عرش برینحاجت من شده همین زیارت الحسین یوم الاربعین

برچسب: قدم قدم با یه علم,قدم قدم با يه علم,قدم قدم با یه علم سیب سرخی,قدم قدم بایه علم سيب سرخي,قدم قدم با یه علم حسین سیب سرخی,قدم قدم با یه علم ایشالا اربعین میام سمت حرم,مداحی قدم قدم با یه علم,نوحه قدم قدم بایه علم,دانلود نوحه قدم قدم با یه علم,قدم قدم با یک علم, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 10:04

بردن نام تو هر چند خطر داشت پدر دخترت عشق تو را مد نظر داشت پدر ذره ای ترس به دل راه ندادم زیرا دخترت مثل علمدار جگر داشت پدر عمه نگذاشت که اطفال تو سیلی بخورند قافله در همۀ راه سپر داشت پدر چوب زد بر لب تو تا که مرا زجر دهد این یزید از دل من خوب خبر داشت پدر آنقدر زیر لبم ذکر خدا را گفتم تاکه دست از سر لب های تو برداشت پدر غنچه ای بودم و از ساقه شکستند مرا ضربۀ دست عدو حکم تبر داشت پدر بهترین وقت ملاقات خدا نیمه شب است دخترت وقت سحر قصد سفر داشت پدر

برچسب: بردن نام تو هر چند خطر داشت پدر,متن مداحی بردن نام تو هر چند خطر داشت پدر, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 22:54

سیدی کن نظر این بی سرو سامانی من گریه دار است ز بس شام پریشانی من آخر از عشق تو کارم به سر دار کشید به تماشا بنشین لیله قربانی من کوچه گردی کنم و ناله زنم کوفه میا چه کنم؟ دیر شده وقت پشیمانی من بسته شد راهم و پیغام سپردم به نسیم تا رساند به تو این ناله ی طوفانی من تا سر پای خود هستی به مدینه برگرد بشنو این توصیه از غربت پنهانی من پیکرم را سر بازار به خیرات برند در همه شهر ببین سفره ی مهمانی من با وجودی که شدم پیش نماز مسجد نشد اثبات در این شهر مسلمانی من دوره کردن مرا سنگ زدند هو کردند تازه آغاز شده غربت پنهانی من تا که کوبید عصایش به لب و دندانم کرد تغییر د

برچسب: نویسنده: کارن محمودی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 16:03

حضرت مسلم(ع)-شهادت گر چه ای یار، اسیر کف اغیار توام نی گرفتار عدو بلکه گرفتار توام نام تو وِردِ زبانم به سر دار شده ست تو علی هستی و من میثم تمّار توام می زند خصم مرا طعنه ولی غافل از آنبر سرم نیست هوایی که هوادار توام دستم از پشت اگر بسته، دگر قطع نشد فکر انگشت تو و دست علمدار توام گر شکافی لب من خورده دگر چوب نخورد در غم چوب یزید و لب خونبار توام دشمنم آب دهد لیک ننوشم هرگز گرچه لب تشنه ولی تشنۀ دیدار توام

برچسب: اشعار شهادت حضرت مسلم ع,تاریخ شهادت حضرت مسلم ع,نوحه شهادت حضرت مسلم ع,شهادت حضرت مسلم ع,شعر شهادت حضرت مسلم ع, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 16:03

امشب میان کوچه ها، خانه به دوشم فردا به بازار وفا، جان می فروشم ای یوسُف خَیرُ النساء کوفه میا کوفه میا نامردم کوفه همه، پیمان گسستند با سنگ بی مهری دلِ، مهمان شکستند بویی ندارد از وفا کوفه میا کوفه میا آتش زده غربت ز کین، بر تار و پودم ای میزبانان من که بی، دعوت نبودم گویم به سِبط مصطفی کوفه میا کوفه میا

برچسب: کوفه نیا کوفه نیا, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 16:02

بنویسید مرا یار اباعبدالله اولین بنده ی دربارِ اباعبدالله منتظر مانده دیدارِ اباعبدالله من کجا و سر بازار اباعبدالله تا خدا هست خریدارِ اباعبدالله ××× عاشق آن است که دیدار کند یارش را بارها جان بدهد دید اگر دارش را باز آماده کند جان دگر بارش را فاطمه پیش خدا، پیش برد کارش را هر که افتاد پیِ کارِ اباعبدالله ××× من پرم را به روی دست گرفتم، دیدم... جگرم را به روی دست گرفتم، دیدم... سپرم را به روی دست گرفتم، دیدم... تا سرم را روی دست گرفتم، دیدم... ... راهم افتاده به بازارِ اباعبدالله ××× وقت هجران به گریبان چه نیازی دارم به دل بی سر و سامان چه نیازی دارم با

برچسب: بنویسید مرا یار اباعبدالله,شعر بنویسید مرا یار اباعبدالله,دانلود نوحه بنویسید مرا یار اباعبدالله,متن شعر بنویسید مرا یار اباعبدالله,دانلود مداحی بنویسید مرا یار اباعبدالله, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 16:02

پیچیده شمیم گل پرپر شب آخر حرف سفر و داغ مکرر، شب آخر اشکی که شده نذر غم فاطمه سی سال انگار شده چند برابر شب آخر انگار همین چند شب پیش شبانه ... آمد چه به روز دل حیدر شب آخر حالا شب وصل است ولی با سر خونین شرمنده نمانده ست ز کوثر شب آخر با اشک غریبانه ی خود گفت سخن ها از بیکسی آل پیمبر شب آخر از کرب و بلا گفت و حکایات غریبش از داغ برادر به برادر، شب آخر گویا خبر آورده نسیم از دل صحرا پیچیده شمیم گل پرپر شب آخر

برچسب: پیچیده شمیم گل پرپر شب آخر, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 11:22

آن شب علی با زینبش رازی مگو داشت

گویی سخن از بوسه ی زیر گلو داشت ...

آن شب حکایت از یزید و ملک ری بود

صحبت ز قرآن خواندن بالای نی بود ...

برچسب: آن شب علی با زینبش رازی مگو داشت, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 11:22

امشب دست خالیت رو بیار بالا، می دونی برا چی می گم؟ اصبغ بن نُباته ، اصرار کرد به امام مجتبی،گفت: من رفیق سی ساله ی باباتم بذار دم آخر من برم بالا سرش، اسبغ می گه من اومدم دیدم علی رنگ پریده افتاده تو بستر، دیگه خبری از قهرمان خیبر نیست، گفتم یا علی من رو نصیحتم کن، به من این دم آخر یه چیزی بده، میگه اشاره کرد به دستش، گفت: اصبغ دستم رو نگاه کن، گفت: این دست رو می شناسی؟ گفتم: آره آقا این دست خیبر شکنه. گفت: اصبغ دستم رو می خوام بیارم بالا جون ندارم. دست خیبر شکن علی بالا نیومد، چند زراع1 از زمین بلند شدو افتاد رو زمین. گفت: اصبغ خودت رو برا همچین روزی آ

برچسب: نویسنده: کارن محمودی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 11:22

از تو سر و زمادر من سینه ای شکست تا صبح حشر بر سر بر سینه میزنم جدم که نیست در بر تو مادرم که نیست دارم برای چند نفر سینه میزنم من در مدینه یاد گرفتم که هیچ وقت زخمی که شد عمیق مداوا نمیشود گر چند ضربه هم زده بودن باز هم پیشانی تو بیش از این وا نمیشود گفتند گفته ای که مرا کوچه میبرند می خواهم از بیان خودت بشنوم بگو گفتند گفته ای که تماشام میکنند میخواهم از زبان خودت بشنوم بگو بابا خودت بگو سر بازار میروم بابا خودت بگو که گرفتار میشوم بابا خودت بگو به سرم سنگ میزنند بابا بگو بدون علمدار میشوم

برچسب: از تو خوندن سروش,از تو ممنونم سیب سرخی,از تو ممنونم سيب سرخي,کلیپ از سریال تو زیبایی,عکس از سریال تو زیبایی,از لب سرخ تو حرفی نزدم,اینجا برای از تو سرودن,لطف تو از سر من زیاده,از تو ممنونم سیب سرخی mp3,از تو ممنونم سیب سرخی تصویری, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 11:22

بخوان امشب ای دل سمیع الدعا را صداکن خدای سریع الرضا را الهی به حق رسول امینت امانی بده بنده ی بینوا را الهی به حق علی شاه مردان مگیر از دل من صفای ولا را الهی به حق بتول شهیده بیا با من رو سیه کن مدارا الهی به حق الحسن از کرامت بگردان کریما قضا و بلا را الهی به حق الحسین از عنایت فزون کن به قلبم غم کربلا را الهی به زینب به حق رقیه مسوزان دل بندۀ مبتلا را الهی به حق اباالفضل العباس عطا کن به چشمان تارم حیا را الهی به سجاد و باقر به صادق به من هدیه کن سوز و آه و بکاءرا الهی به زندانی عشق کاظم مرانی ز کویت اسیر بلا را الهی به شمس الشموس ولایت رض

برچسب: نویسنده: کارن محمودی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 11:22

امیرالمومنین(ع)-بعد از شهادت گفتم به چاه ای دل شب محرم علی امشب مباش منتظر مقدم علی هر شب صدای غربت او بود و گوش تو امشب توئی و زمزمۀ ماتم علی مسجد خموش مانده و گلدسته ها غریب محراب کوفه شسته شده از دم علی یک لحظه تیغ آمد و یک دم تمام شد عمر علی و درد علی و غم علی یک عمر بود محرم دل ها ولی نبود جز نخل های کوفه کسی همدم علی کعبه به کوفه رو کن و حج وصال بین محراب خون گرفته شده زمزم علی هم ناشناس آمد و هم ناشناس رفت عالم نیافت یک خبر از عالم علی دشنام بود و زخم زبان بود و خنده بود در التیام زخم درون، مرهم علی

برچسب: نویسنده: کارن محمودی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 11:22

شب آمد روز در کوفه کفن شددوباره نوبت تشییع تن شد چه تشیعی که در اوج غریبی ستبغیر از بچه ها اینجا کسی نیست دوباره اهل خانه سربه زیرندنشد تا مجلس ختمی بگیرند بروی شانه ها دست خدا رفتیتیمان العزا، بابای ما رفت غریبی را غریبان خاک کردندعلی را دربیابان خاک کردند دم برگشتن از غصه بریدندز ویرانه صدایی را شنیدند که ای در شهر، تنها آشنایمکجایی ای علاج دردهایم ؟ دو سه روزی شده از تو خبر نیستشبم بی بودنت رو به سحر نیست تو این درد مدامم را ندیدیکرَم کردی جُذامم را ندیدی غذای هرشبم را میرساندیخودت را درکنارم میکشاندی دو چشمم از نگاهت دور ماندهخرابه بی تو سوت و کو

برچسب: شب آمد روزگار دل تمام است,شب تاریک رفت و آمد روز, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 11:22

نامه ها امضا شدند و استین ها تا شدند دور مسلم کوفیان جمع گشتند و به سرعت جمع را منها شدند کودکان ظرف شیر عاقبت در کوفه و کرب و بلا بابا شدند بر نمازش کوفیان اقتدا کردند اما در سجودش پا شدند مسلم و طوعه سپس تن به تن در جنگ با نامردمان تنها شدند دست بسته با طناب اه اوردند مسلم را شبیه افتاب کوفیان دیدند که سر زده خورشید بر دار الاماره بی نقاب حرمله ان جا هم اه با سه تا تیر سه شعبه داد مسلم را عذاب وای گفتم حرمله چند شب دیگر فقط مانده تا بس کن رباب مسلم از هم ریخته مثل ظرفی که بیفتد از بلندی با شتاب با حساب بچه هاش نسل خود را داد پای کربلا با این حساب

برچسب: نامه ها امضا شدند, نویسنده: کارن محمودی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 11:22

شرمندهی شما شدم آقا مرا ببخشدر کوچه ماندهام تک و تنها مرا ببخشآن نامه کاشکی که به دستت نمیرسیدگفتم بیا، به خاطر زهرا مرا ببخشآقا گمان کنم که به همراه کاروانمیآوری سهسالهی خود را مرا ببخشبا ساقیات بگو که فقط فکر آب باشاز قول من بگو تو به سقا مرا ببخشفردا ز بام دارالاماره صدا زنمیا اینکه سمت کوفه میا یا مرا ببخشباعث منم که خواهرت آواره شد حسینشرمندهام ز زینب کبری مرا ببخشدیدم درون جمعیت انگار حرملهتیر سهشعبه کرد مهیا مرا ببخشاینجا همه ز نام علی کینه داشتندسربسته، وای از دل لیلا مرا ببخشجان میدهی غریب، تو بر خاک و کوفیانبا خنده میکن

برچسب: نویسنده: کارن محمودی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 11:22

صفحه بندی